دخترم،تاج سرم
قشنگم دل مامانی روز به روز بیشتر واست تنگ میشه. بابا ابراهیم هم که میگه جدیدا محبتت تو دلش داره بیشتر و بیشتر میشه.
حسابی همه رو مشتاق دیدنت کردی عسلم. من که دارم ثانیه ها رو برای دیدنت میشمرم.
دیگه خیلی نمونده انشاالله ٣ ماه و نیم دیگه میتونیم ببینیمت.تا اون روز منتظرت میمونم نازنینم.
الهی قربونت برم مامانی همش برای سالم و صالح بودنت دعا میکنم.انشاالله روز موعود زودتر برسه تا بتونم هم روی ماهت رو ببینم و هم از این نظرها خیالم راحت بشه.
خیلی دوست دارم وقتی میای ببینم بابایی چی کار میکنه چه احساسی داره و چه عکس العملی نشون میده. الهی قربونش برم از بس توداره ادم اصلا نمیتونه تصور کنه چه واکنشی نشون میده
ولی با همه ی تو دار بودنش خیلی وقتها نتونسته محبتش به تو رو ازم قایم کنه.شاید فکر میکنه اگه خیلی از احساسش به تو برام بگه من حسودیم میشه اما اینطور نیست اتفاقا دوست دارم احساسات رو تو چهره اش ببینم.
خوب قربونت برم باید برم چون مادرجون و اقاجون میخوان بخوابن من تو اتاقشون مزاحمم. آخه امشب هم باباابراهیم شب کاره.
نازنینم از اعماق وجودم دوستت دارم.فعلا خداحافظ 






دخترم،تاج سرم
